کلمه ی « شراب» در کتاب های ایران ممنوع است حتی اگر در زشت شمردن آن باشد!

کلمه ی « شراب» در کتاب های ایران ممنوع است حتی اگر در رد و زشت شمردن آن باشد!

همه ی ما به نوعی در نابودی این سرزمین و فرهنگش سهیمیم!
امروز وقتی تیتر این خبر رو خوندم از ناراحتی و حرصی که از این وضعیت داشتم نمی تونستم متن کامل خبر را بخونم و فقط به این فکر می کردم که چطور این مسلمانان ضد فرهنگ و تمدن کمر به نابودی فرهنگ و هنر و جامعه بستند و گام به گام هر روز یک تصمیم می گیرند و ما هم نظاره گر و فکر می کنیم که ما با سکوت مون همدست با آنها در سرنوشت شومی که برای فرزندان و میهن مون رقم خورده نیستیم. به نظر من تک تک ما ایرانی ها باید محاکمه و مجازات شویم نه فقط مسئولین رژیم! همه ی ما به نوعی در نابودی این سرزمین و فرهنگش سهیمیم! یکی کمتر یکی بیشتر!

wine-2-1024x576
یاد خاطره ای افتادم. یادمه حدودای دو دهه پیش، هر بار که متوجه یکی از قوانین وحشتناک و نابرابر و عقب مانده ی جمهوری اسلامی می شدم شوکی بهم دست میداد که چطور ممکنه امروز در پایان قرن بیستم قوانینی همچون قوانین مجازات اسلامی در ایران وجود داشته باشه؟ (مثل دست و پا قطع کردن، چشم در آوردن، سنگسار، نابرابری حتی قتل زن و مرد ونابرابری دیه زن و مرد، … کلا قوانین وحشتناکی که همه تون بهتر از من میدونید)
برام عجیب بود که چگونه این قوانین تصویب میشدند و در جامعه هم هیچ عکس العملی نشان داده نمیشد! روزی از یک دوستی که زندان سیاسی زمان شاه بود و جز یکی از گروه های چپ بعد از انقلاب بود پرسیدم شماها کجا بودید وقتی این قوانین تصویب می شد ماها که در آن زمان هنوز سن و سالی برای تشخیص نداشتیم اما شما چی؟ پرسیدم کجا بودند این همه روشنفکران و تحصیل کردگان و میهن دوستان وقتی حتی قانون اساسی خود جمهوری اسلامی یکی یکی به اختیارات رهبری اضافه کرد و مجلس را از ملی به اسلامی تبدیل کرد و ولایت را مطلقه کرد و قوانین را یک به یک اسلامی تر و ضدبشری تر کرد؟ می پرسیدم چطور ممکنه در جامعه ما قوانین مجازات اسلامی را برای تصویب به مجلس بفرستند و راحت هم تصویب بشه و کسی در جامعه اعتراض نکنه؟
دوستم که همینطور به من زل زده بود سرش رو انداخت پایین و گفت ماها سرگرم درگیرهای با خودمون بودیم و اونا هم راحت هر چی خواستند انجام دادند!
گفتم خوبه که حداقل تو این صداقت را داری و میگی!

گرچه امروز که خودم می بینم چظور مدام قوانینی درجهت فشار بیشتر بر مردم و نابودی فرهنگ و هنر تصویب می کنند و هیچکس رو هم ککی نمی گزه متوجه شدم که سوالم از دوستم بیمورد بود! „frown“-Emoticon
مطمئنم که بخشی از جامعه ممکنه که اصلا به چنین اتفاقاتی توجه نکنند برخی هم بگند ای بابا جان انسان ها در خطره ما بیاییم به این چیزا اعتراض کنیم؟
کسی که میدونه ادبیات هویت فرهنگی اش است مطمئنم از چنین قوانینی همانند یک کشتار شوک میشه چون میدونه که ادبیات پهنه ای گسترده داره و گاهی حتی کلمات در مقابل ادبیات کم میاد و اگر کلماتی چون انگور و شراب که به نوعی « جان» ادبیات و شعر کلاسیک ما هستند را از ادبیاتمان بگیریم چه ضربه ای به آن وارد میشود …

به یاد بیژن در نخستین سالگرد وداع با او

یک سال گذشت …

در نخستین سالگرد در گذشت بیژن دادگری

ده ها تن از دوستان بیژن امروز در نخستین سالگرد نبود او بر مزارش گرد هم آمدند تا به یاد او بار دیگر سپاسگزار و قدردان تلاش و کوشش اش برای هم میهنانش باشند.  ابتدا همه ساعت ۳ بعد از ظهر در مقابل سالن عزاداری قبرستان ملاتن گرد هم جمع شدند و بعد از ساعتی برمزارش، همه ی شرکت کنندگان به دعوت پدر و مادر بیژن در کافه ای که بیژن از خود به یادگار گذاشته حضور به هم رساندند. پدر و مادر بیژن متاسفانه خود به دلیل بیماری نتوانستند از امریکا به آلمان سفر کنند و همه جای خالی آنها را در مراسم احساس می کردند.

دیدن سنگ قبر بیژن با نقشه ی گربه ی «ایران خانوم» بیژن که روزی چندین بار نام اش را بر زبان می آورد و با عشق به او زنده بود و همچنین جنب و جوش نوه ی شیرین زبان خردسالش بر مزار خیلی دردناک بود.

درست یک سال پیش ۱۸ ژانویه بود که خبر درگذشت بیژن همه ی ایرانیان کلن را به سوگ نشاند. در این یک سال در باره ی بیژن و خصوصیات خوب انسانی اش بارها و بارها از طرف دوستان و دیگر هم میهنان به اشکال مختلف گفته شد اما هر بار احساس می کنم که کم گفتیم و  باز هم باید گفت و گفت تا شاید کاراکتر او سرمشقی برای ما ایرانی های مهاجر و تبعیدی باشد که بیش از نیم قرن از میهن خود دور بود ولی هرگز عشق به مردم و سرزمینش را فراموش نکرد و دهه ها سال برای برقراری صلح و دوستی و برابری برای میهنش تلاش کرد.  بیژن هر آنچه که برخی در شعار اعتقاد داشتند در عمل نشان داد. او نمونه ی بارزی برای یک فرد آزادیخواه و دمکرات بود که از هر قشر و افکار و عقیده ای با او دوست بودند و در کمک به انسان ها و هم میهن خود از هیچ چیز کوتاهی نمیکرد.

نزدیک به چهار دهه مدیر و مسئول یکی از کافه های روشنفکری مرکز شهر کلن که با سلیقه ی خود چه زیبا با آلات موسیقی ایرانی و هندی و غربی آراسته بود. کافه ای که همه ی ایرانیان کلن معتقدند به «وطن» آنها تبدیل شده بود. محل تجمع گروه ها و افراد مختلف با گرایشات متفاوت چپ و راست …

گرچه به دلیل کارش نمی توانست همیشه در همه ی برنامه های فرهنگی و سیاسی شرکت کند اما  از هیچ چیز بی اطلاع نبود و نه تنها اخبار جهان و ایران بلکه اخبار ایرانیان در شهر را هم اغلب داشت.

دوست و همدمی که صادقانه با تو گفتگو میکرد و بر اساس تجارب و دانایی اش همیشه راهنمایی میکرد.

چقدر از او آموختم و چه صادقانه مشوقم در عرصه ی کار رسانه ای ام بود. نبود بیژن برای من خیلی ملموس و درد آوره و به همین دلیل هم در این یک سال رفتن به میدان مرکزی شهر که کافه ی بیژن در آنجا بود برایم عذاب آور است. به جز دیدارها و قرارهای با دوستان در کافه هر وقت برای خرید به مرکز شهر میرفتم همیشه به او هم سری میزدم و با اشتیاق برای یک نوشیدنی و گپی با بیژن به آنجا میرفتم. در این یک سال گذشته بارها بی اختیار به سمت کافه میرفتم ولی بین راه متوجه میشدم که بیژن نیست ….

امشب وقتی در کافه بودیم نوه ی چهار ساله ی بیژن عکس بیژن را که روی میزی به همراه دو عشق بیژن یعنی پرچم  سه رنگ شیر و خورشید نشان و عکس مصدق  تزیین شده بود به من نشان داد و  به آلمانی گفت این پدر بزرگ من بیژن است. گفتم بله میدونم که چه پدر بزرگ خوبی داشتی. و بعد عکس مصدق را نشان داد و گفت و این هم دوست پدر بزرگم است … حسی توام با خنده و گریه به من دست داد ولی در مقابل کودک فقط خندیدم و گفتم پدر بزرگت چه دوست خوبی داشت …

یاد هر دو زنده باد و راهشان پایدار

اختر، ۱۷ ژانویه ۲۰۱۶، کلن

پ. ن:

به سهم خودم از دوستان بیژن آقایان حسین بهروز و مجید کریمی بخاطر زحمات و تلاش شان برای مراسم بیژن سپاسگزارم.

برای دیدن عکس ها به شکل بزرگ لطفا به روی یکی از عکس ها کلیک کنید و بعد با فلش سمت راست ادامه دهید.

این هم لینک مطلبی که چهار سال پیش در باره ی بیژن و کافه اش نوشته بودم.

عزیز اصلی دروازه بان محبوب تیم ملی ایران در گذشت!

عزیز اصلی

اصل خبر در کیهان لندن، آنلاین:

http://kayhanlondon.biz/fa/?p=10463

 

 

مصاحبه اختر قاسمی با الاهه بقراط در باره ی فعالیت جدید کیهان لندن

تابلو و سردر مؤسسه کیهان در تهران(گویانیوز) – ما در این کیهان در حال یک تجربه جدید هستیم که برای خود من بسیار جذاب است. احساس می‌کنم می‌توان سدّ جریان‌‌های غالب را شکست و ساز دیگری هم زد. و من خوشحالم که می‌توانیم «ویژه‌نامه نوروزی» را که چاپ شده به عنوان عیدی برای علاقمندان کیهان بفرستیم و در برخی شهرهای اروپا آن را به خوانندگان خود هدیه کنیم تا به وسوسه خرید و اشتراک بیفتند و چاپ هفتگی آن را با پشتیبانی خود ممکن سازند.

 

الهه بقراط

 

*****

 

 

 اختر قاسمی- خانم بقراط ابتدا تبریک می‌گویم که کار نشر کیهان لندن را دوباره از سر گرفتید گرچه در حال حاضر فقط به شکل آنلاین است.  اگر ممکن است لطفا در این باره که چطور شد  کیهان لندن کارش را به شکل آنلاین شروع کرد توضیحاتی بدهید.

الاهه بقراط- بابت تبریک ممنونم ولی کیهان لندن در اوت ۲۰۱۳  فقط انتشار نسخه چاپی خود را متوقف کرد، آن هم به دلایل مالی و پیامدهای تکنولوژی جدید ارتباطات که به طرز سرسام‌آوری

گسترش می‌یافت و بسیاری ازمطبوعات بزرگ دنیا را دچار بحران کرد تا زمانی که اغلب آنها توانستند خودشان را با شرایط جدید و حضور ناگزیر و مداوم در اینترنت منطبق کنند. با این تفاوت که کیهان لندن در خاک و کشور خود نیست، و در عین حال از امکانات مالی آنچنانی برخوردار نبود و نمی‌توانست مانند روزنامه‌هایی که در محیط طبیعی خود به سر می‌برند و با مخاطبان میلیونی سر و کار دارند، نسخه چاپی خود را حفظ کند.

و اما درباره حضور کیهان لندن  در اینترنت، باید یادآوری کنم که کیهان از سال ۲۰۰۰ به عنوان یک پایگاه اینترنتی که برخی مطالب نسخه چاپی را منتشر می‌کرد در فضای مجازی حضور داشت و در کشاکش تابستان ۸۸ با شکل و شمایل تازه و فعال‌تر از پیش به کار خود، هم‌زمان با انتشار نسخه چاپی، ادامه داد. کیهان‌آنلاین خبرها و مطالب زیادی را به طور روزانه منتشر می‌کرد که نسخه چاپی به دلیل محدودیت‌های انتشاراتی نمی‌توانست آنها را پوشش دهد. و در عین حال مانند سابق برخی مطالب گزیده نسخه چاپی هم در سایت کیهان منتشر می‌شد.

پس از اینکه انتشار نسخه چاپی متوقف شد، کار کیهان آنلاین نه تنها ادامه پیدا کرد بلکه فعال‌تر نیز شد. ولی خب، شاید برخی بیشتر تمایل داشتند توقف انتشار نسخه چاپی را به عنوان «خداحافظی» و یا «مرگ» کیهان لندن قلمداد کنند، و دفتر زندگی‌اش را ببندند و می‌بینید که چنین نبود و نشد! در سرمقاله‌های سایت جدید و ویژه‌نامه نوروزی کیهان لندن که هم به صورت تک‌شماره چاپ شده و هم در اینترنت قرار می‌گیرد در این باره به اندازه کافی نوشته شده.

-آیا از حمایت‌های مالی «ان جی او»های غربی  استفاده می‌کنید یا اینکه اسپانسر خصوصی کیهان دارد؟

-هنوز خیر! و اگر قرار باشد کیهان لندن پشتیبانی مالی غیر از خوانندگان و تبلیغات داشته باشد، قطعا از سوی نهادهای مدنی و اشخاص خصوصی قابل اعتماد خواهد بود.

از اوت ۲۰۱۳ تا همین چند ماه پیش کیهان لندن از دو تن تشکیل می‌شد: نازنین انصاری و من، و البته خوانندگان وفادار و دوستانی که برای ما به طور متناوب مطالبی می‌فرستادند. ما مانع «خداحافظی» و «مرگ» کیهان لندن شدیم و من شخصا از اینکه تمام نیروی خود را بر سر این چالش گذاشتم که بر اثر ترفندها و حتا کارشکنی‌ها تا حد ناامیدی مطلق می‌رسید، بسیار خشنود و خوشحالم. حفظِ کیهانِ لندن به عنوان یک سرمایه ملّی، یک رسانه حرفه‌ای، مستقل و آزاد، آن هم در شرایطی که مؤسسه کیهان در تهران غصب شده و مسئولانش یک روزنامه خوشنام و معتبر را به عنوان بدنام‌ترین روزنامه تاریخ معاصر ایران و یک ابزار سیاسی برای دروغ‌پردازی و تحریف در آورده‌اند، موضوعی نبود که بتوان آسان از آن گذشت.

به هر حال، از چند ماه پیش تلاش کردیم با امکانات دور و بر خودمان از جمله افرادی که فکر می‌کردیم در این شرایط سخت می‌توانند در حفظ این میراث فرهنگی و ملّی تلاش کنند، سر و سامان تازه‌ای و منطبق با شرایط جدید به کیهان ببخشیم. و خوشبختانه الان همکارانی داریم که بار زیادی از کار و مسئولیت را به تنهایی و با کمترین توقع بر دوش می‌کشند.

-چرا فقط آنلاین؟ آیا ممکن است دوباره کیهان به شکل سابق منتشر شود؟ کیهان لندن در حال حاضر چه برنامه و هدفی دارد؟

-ببینید، در حال حاضر سرمایه کیهان لندن از سه بخش تشکیل می‌شود: سرمایه خصوصیِ مدیریتِ آن که بار اصلی‌اش بر شانه خانم نازنین انصاری است، نیروی کار شبانه‌روزی همکاران و همیارانش که قابل تقدیر است، و پشتیبانی خوانندگان و دست در کاران نهادهای فرهنگی، هنری و بازرگانی که با مراجعه به سایت کیهان و دادن آگهی‌ جهت آگاهی و تبلیغ برای کسب و کار، می‌توانند از کیهانِ خودشان حمایت کنند و آن را زنده و فعال و پویا نگاه دارند. در این صورت ما قادر خواهیم شد بهتر و بیشتر از پیش کار کنیم و چه بسا نسخه چاپی آن را نیز با حمایت مشترکان منتشر کنیم.

اما انتشار آنلاین هزینه‌های سرسام‌آور نسخه چاپی، از دفتر و دستک و  چاپخانه و توزیع و پست و… را ندارد. ما در گوشه و کنار جهان با استفاده از امکانات جدید که معمولا هم هزینه‌ای ندارند، همکاری می‌کنیم. فعلا، یک دفتر بزرگِ مجازی با همکارانی از گوشه و کنار جهان داریم! اگر پشتیبانی خوانندگان و مخاطبان ایرانی و فارسی‌زبان بتواند منبع مالی مستقلِ ما باشد، که ما روی این استقلال اصرار و تأکید داریم، چرا که نه؟ می‌توان نسخه چاپی کیهان لندن را نیز منتشر کرد برای همه آنهایی که انس و الفت دیگری با روزنامه و بوی خوشِ آن دارند.

در غیر این صورت و با چشم‌ پوشیدن از حساسیت‌هایی که داریم، می‌شد با یک چرخش قلم، خود را با برخی سیاست‌ها تطبیق داد و کمک مالی، هم داخلی و هم خارجی، گرفت و یک چیزی در جهت برخی سیاست‌ها منتشر کرد! این را به این دلیل می‌گویم که پس از توقف انتشار نسخه چاپی کیهان لندن، چنین تلاش‌هایی از سوی جریان‌های داخلی و خارجی صورت گرفت و هنوز هم گاهی از این سو و آن سو اشاره‌ها و دلبری‌هایی می‌شود!

-همکاران شما چگونه انتخاب می شوند؟ یا اینکه چه کسانی می‌توانند با کیهان کار کنند؟ 

در ادامه صحبت بالا باید بگویم، کیهان فقط به آزادی، آزادی بیان و حقوق انسان‌ها معتقد است، و حتا حقوق بشر را نیز فراتر از چهارچوب‌های رایج و قانونی آن درک می‌کند. بنا بر این ما همکاران‌مان را «گزینش» نمی‌کنیم! اصلا نمی‌پرسیم که فکر و عقیده‌شان چیست! این موضوعی است که به خودشان مربوط است. بلکه فقط همین معیارهای بالا را توضیح می‌دهیم و اگر مایل بودند می‌توانند به صف همکاران و همیاران کیهان بپیوندند. انتظاری هم که کیهان دارد، کارِ حرفه‌ای، خوب، اعتماد و اندکی فداکاری است.

از همین رو، در حال حاضر ما طیف متنوعی از همکاران قدیمی و جدید داریم، از سنین مختلف، عقاید و افکار متفاوت، زن و مرد،  و از این بابت بسیار خوشحالیم. آنچه ما را همکار می‌کند، حرفه و هدف مشترک ماست و نه عقاید شخصی‌مان. ما از همکاری روزنامه‌نگارانی که امکان فعالیت‌ در داخل کشور از آنها سلب شده، از روزنامه‌نگارانی که در خارج مورد بی‌مهری رسانه‌های فارسی‌زبان قرار می‌گیرند و یا نمی‌توانند وارد محافل بسته و رقابتی آنها بشوند، استقبال می‌کنیم. صادقانه بگویم، ما در این کیهان در حال یک تجربه جدید هستیم که برای خود من بسیار جذاب و در خور تأمل است. احساس می‌کنم می‌توان سدّ جریان‌‌های غالب ((Mainstream) را شکست و ساز دیگری هم زد. وجود و بقای کیهانِ لندن، به نظر من، خودش یک سازِ دیگر است. و من خوشحالم که می‌توانیم «ویژه‌نامه نوروزی» را که چاپ شده به عنوان عیدی برای علاقمندان کیهان بفرستیم و در برخی از شهرهای اروپا آن را به خوانندگان خود هدیه کنیم.

-آیا آماری در دست هست که کیهان چقدر بازدید کننده دارد؟

– این آمار را می‌توان در سایت‌های مختلف که خدمات آماری در این زمینه ارائه می‌دهند، دریافت کرد  اگرچه صد در صد قابل اطمینان نیستند. ولی کیهان تا کنون در سکوت کار می‌کرد. تازه مدتی است که هم در شبکه‌های اجتماعی مجازی فعال شده و هم تبلیغاتی برای نمونه در تلویزیون پارس (که سپاس ویژه از آقای میبدی و گردانندگان آن دارم) و هم‌چنین سایت گویا پخش و منتشر کرده است. در همین مدت کوتاه هم نه تنها بر شمار بازدیدکنندگان آن افزوده شده بلکه از سراسر جهان تماس‌هایی از سوی ایرانیان داشتیم که از فعالیت تازه کیهان لندن، گاه با بغض شادی، ابراز خوشحالی می‌کردند. برای ما، مهم، از این به بعد است. چالشی است که قصد داریم در آن پیروز شویم. و این پیروزی چیزی نیست جز ماندن در میدان و حفظ و افزایش مخاطبانِ کیهانِ لندن، کیهان‌آنلاین.

-خانم بقراط، با توجه به رسانه‌های امروز که حتی همه از جمله روزنامه‌ها بیشتر به دنبال  تصویر و ویدئو و برنامه‌های تلویزیونی در سایت‌های خود هستند، آیا کیهان هم تصمیم دارد این بخش را فعال‌تر کند و یا اینکه به سمت یک تلویزیون اینترنتی هم برود؟

-کیهان حتما در زمینه تصویر و ویدئو فعال‌تر از اکنون خواهد شد. همین الان هم ما عکس‌ها و گفتگوها و گزارش‌هایی داریم که ویژه کیهان لندن هستند. به طور کلی، تمام تکیه کیهان بر تولیدات خودش است و طبیعتا در گسترش بخش‌های شنیداری و دیداری هم تلاش می‌کند. اگر هم قرار باشد گزارش‌های تلویزیونی تهیه شود، حتما به روش روزنامه‌های اینجا، در چهارچوب سایت کیهان خواهد بود و نه فعالیت‌های تلویزیونی. ما نمی‌خواهیم از هویت مطبوعاتی فاصله بگیریم. 

-آیا بازدیدکنندگان عمدتا در خارج کشور هستند یا درون ایران؟

-دسترسی به سایت کیهان از همان سال ۲۰۰۰ در ایران ممنوع بود و هنوز هم هست. با اینکه کاربران اینترنت  در ایران در کار با فیلترشکن دیگر مهارت پیدا کرده‌اند ولی به هر حال محدودیت‌هایی بر سر دسترسی به بسیاری از سایت‌ها هست چه برسد به سایت کیهانِ لندن که همواره مدافع آزادی و دموکراسی، و بنا بر این، مخالف جمهوری اسلامی بوده است. در حال حاضر، بیشترین بازدیدکنندگان کیهان لندن در اروپا و آمریکا هستند و ما تمام تلاش خود را خواهیم کرد تا با وجود محدودیت‌های فنی و سانسور، هم‌وطنان ما در ایران نیز به آسانی به کیهانِ خودشان دسترسی داشته باشند.

ما برنامه‌های زیادی داریم که می‌خواهیم آنها را تحقق ببخشیم، از انتشار آرشیو سی ساله کیهان لندن و جمع‌آوری مداومِ اطلاعات آرشیوی مربوط به فعالیت ایرانیان تا انتشار کیهان‌آنلاین به زبان انگلیسی و زبان‌های دیگر. کیهان لندن می‌خواهد بازتاب زندگی ایرانیان باشد و هر کسی بتواند اندکی از خود و علایق خود را در آن باز یابد. مهم‌ترین هدف اما این است که می‌خواهیم کیهان و کیهان لندن طوری باشد که اگر ما هم نبودیم، باز هم کسانی باشند که آن را به عنوان یک میراث فرهنگی زنده و البته آزاد و مستقل نگاه دارند. درست همان طور که، گمان می‌کنم، دکتر مصباح‌زاده هرگز فکر نمی‌کرد که روزی انتشار کیهان لندن متوقف شود ولی افراد سمجی بمانند و انتشار آن را با وجود همه مشکلات ادامه دهند.

یادآوری می‌کنم که ما برای اینکه خوانندگان خود را وسوسه کنیم، شماره ویژه نوروز را چاپ کرده و علاوه بر فرستادن به مشترکان سابق،  در لندن و برخی شهرهایی که امکان توزیع‌اش را داشتیم به عنوان عیدی به علاقمندان هدیه کردیم (نسخه غیرقابل فروش). ولی چاپ شماره‌های بعدی که مطالب آن با آنچه به طور روزانه در «کیهان دات کام» منتشر می‌شود متفاوت است، بستگی به پشتیبانی و تقاضای اشتراک خوانندگان دارد. اگر به اندازه کافی مشترک و آبونمان داشته باشیم به طوری که هزینه چاپ و توزیع تأمین شود، حتما این کار انجام خواهد شد. به هر حال، چاپ مطلب ارزش دیگری دارد و هنوز برای بسیاری از روزنامه‌نگاران انتشار مطالب‌شان در نسخه چاپی ارج و قُرب دیگری دارد تا در اینترنت! به نظر من انتشار به صورت چاپ و در اینترنت مانند مقایسه غذای خانگی و «فست فود» است! غذای خانگی با کیفیت‌تر و گران‌تر و با ارزش‌تر است، و امروز جایگاه ویژه‌ای در بازار تغذیه دارد. در بازار نشر نیز انتشارات چاپی و روزنامه و مطبوعات کیفیت و اعتبار دیگری دارند و با پشت کامپیوتر نشستن، سبب تنبلی و بی‌حرکتی و چاقی و انواع و اقسام درد و مرض‌ها نمی‌شوند!

-از وقتی که در اختیار من گذاشتید سپاسگزارم.  آرزو ی موفقیت برای شما و کیهان لندن دارم.

سایت کیهان لندن:
www.kayhan.london

نوروزتان پیروز و سال نو خجسته باد!

شاد باش نوروزی به همه ی هم میهنان عزیزم بخصوص خوانندگان و دوستداران کیهان (لندن) که اولین روزنامه ی حرفه ای ایرانیان بود که متاسفانه بعد از انقلاب به تصرف رژیم ولایت فقیه در آمد اما خوشبختانه به همت صاحب امتیاز آن در خارج از کشور به عنوان اولین نشریه حرفه ای ایرانیان تبعیدی با همه ی مشکلات نزدیک به سه دهه همواره به شکل چاپی و آنلاین منتشر شد که تنها رابط ایرانیان در خارج از کشور بود.

شاد باش منتشر شده در کیهان لندن ( آنلاین)

چپ شیعه ی ایرانی که مولایش علی ست!

مطلب زیر را در فیسبوکم به اشتراک گذاشتم که اینجا هم برای دوستان وبلاگی ام کپی می کنم:

یادم هست وقتی که نوجوان بودم در روزنامه های ایران همیشه تیترهایی میخوندم از سران حکومتی وقت، مثل خود پادشاه که از مخالفین مسلح حکومت به عنوان مارکسیست های اسلامی یا مارکسیست های تروریست و یا ارتجاع سیاه و سرخ یاد می کردند. اون زمان که من اواسط تین ایجری را می گذروندم و با توجه به شناختی که بزرگترها از انقلابیون کمونیست به من آموخته بودند، فکر می کردم تنها راه رهایی بشریت مارکسیسم هست و به نظرم می اومد که این ترکیب ها که در مطبوعات وقت نوشته میشد چقدر ناهمگون است و احمقانه به این واژه ها می خندیدم! چیزی طول نکشید که که به حماقت خودم خندیدم و متوجه درست بودن این ترکیب شدم و ائتلاف مارکسیست ها و مذهبیون که دست در دست هم با شعارهای مردم پسند برابری و عدالت و سفره رنگین برای همه و آزادی و …حکومت سکولار منطقه را که رو به رشد و قدرت بود، سرنگون کردند. باز هم چیزی طول نکشید که دیدیم چگونه ارتجاع سیاه مذهب همه را قلع و قمع کرد و قدرت را در دست گرفت.

S12 اما دردناک اینجاست که مذهبیونی که در خواب هم نمی دیدند به چنین قدرتی برسند و هنوز آنچنان متشکل نبودند و نمی توانستند به تنهایی اینگونه موفق شوند با کمک بخش قابل توجهی از کمونیست ها به دلیل ضدیت با دمکراسی غربی و ضدیت با امپریالیسم و برخی هم به دلیل سرسپردگی شون به شوروی و حافظ منافع آنها دست در دست ارتجاع و راهنمای آنها در سرکوب مردم شدند. و در واقع عملا همه در پشت شعارهای ارتجاعی و مخرب مرگ بر امریکا، مرگ بر اسرائیل و نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

S16

عملکرد هر دو جریان کمونیست و مذهب در روند رودیدادهای تاریخی و اجتماعی در زمان کوتاهی به من ثابت کرد که چقدر اون ترکیب هایی که در رژیم شاه به این «انقلابیون گیومه ای» گفته میشد درست بود و چقدر ما نادان و نابخرد بودیم. در واقع می بایست به عمق عقب ماندگی ذهنی و فکری خود بخندیم.
آنچه که این دردناکی را چند برابر می کند این است که هنوز هم شاهدیم چگونه نیروهای کمونیست و غیر دینی ما این بار با شعارهای دفاع از منافع ملی و به بهانه ی عدم بروز جنگ با ایران و یا دفاع از شعار انرژی هسته ای حق مسلم ماست و …. در کنار رژیم مخوف شیعه و ارتجاع سیاه قرار می گیرد و از آن دفاع می کنند.
عملکرد خیل عظیمی از روشنفکران غیر دینی و کمونیست های ایرانی نشان داده که آنها قبل از اینکه روشنفکر سکولار و خردگرا و ضد ارتجاع دین و مذهب باشند مسلمان اند و آن هم از جنس مسلمان شیعه! نمونه بارز آن را در محاکمه ی خسرو گلسرخی دیدیم که گفت من از مولایم علی آموختم! آن زمان یادمه که من نوجوان که محاکمه را از تلویزیون دنبال می کردم دچار تضادی شدم که چطور ممکنه یک کمونیست بگه مولایم علی؟!
اما عملکردها به ما نشان داد که این فرهنگ شیعه چه ریشه ی عمیقی در روشنفکران غیر دینی ما دارد.

S14
در همین رابطه مطلب خواندنی زیر از آقای ایجادی که دوست عزیزم کریم شامبیاتی به اشتراک گذاشته را به اشتراک میگذارم:

ایرانی شیعه یک واقعیت اجتماعی است ولی یک واقعیت مفلوک و بدون شخصیت است. کسی که برای دشمنان مانند علی و حسین دل می سوزاند و هتک شرافت خود توسط عرب را از یاد می برد، جز یک شخصیت مفلوک بیگانه از خود چیر دیگری نیست. شخصیتی که نه تاریخ خود را می داند و نه به ارزش های انسانی و والای جهان امروز بطور مشخص و پراتیک اعتنای جدی دارد، عقب مانده و آسیب دیده است. کسی که گروه های آیت الله های مرتجع را به سرور و راهنمای خود تبدیل می کند و حل مسائل خود را از این بیخردان می طلبد، بطور مسلم دانش خردگرا و شخصیت مستقل ندارد و تازیانه تاریخ را بطور مکرر بر بدن و روان خود احساس خواهد کرد. مردمان غرب از فلسفه ارسطوئی به دانش و دمکراسی می گرایند و مردم ایران و نخبگان آن در انتظار نشانه خر دجال و ظهور فرد موهوم مهدی می باشند و آستانبوس سلطه طلبی آخوند وقیح حوزه ها و ایدئولوگ نوین دروغپرداز شیعه می باشند. وقتی از آسیب دیدگی مردم می گوئیم، آسیب دیدگی عمیق نخبگان نیز مراد است، نخبگان سیاسی و روشنفکری ایران همدست روحانیت شدند تا پایه دین در اذهان تحکیم شود و خود به کرنش مودبانه در برابر قدرت آیت الله ها دست زنند.
جلال ایجادی/مذهب شیعه ریشه از خودبیگانگی ایرانیان